مرتضى راوندى
392
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
مىدهم تخت كيان را به گرو * مىزنم مسند جم را به الو مىكشم قاب خورش را به جلو * مىخورم قيمه پلو قرمه چلو . . . جد مرحوم شَه از مهر و و داد * هفده شهر ، ز قفقاز بداد آنچه از مال پدر مانده ز ياد * مىفروشد همه را بادا باد اين قطعهء زيبا هم ترجمه از شعرى است كه صابر سروده و انصافا اشرف آن را بسيار خوب ترجمه كرده است و نمودار ظلم و استبداد و تحديد عقايد و افكار در آن دورانست : تازيانه : دست مزن - چَشْم ببستم دو دست * راه مرو - چَشْم ، دو پا شكست حرف مزن ! قطع نمودم سخن * نطق مكن ، چشم ببستم دهن هيچ نفهم ! - اين سخن عنوان مكن * خواهش نافهمى انسان مكن لال شوم ، كور شوم ، كر شوم * ليك محال است كه من خر شوم چند روى همچو خران زير بار * سر ز فضاى بشريّت برآر ترجمهء استادانه ديگرى از شعر صابر : اى فعله تو هم داخل آدم شدى امروز * بيچاره چرا ميرزا قشمشم شدى امروز در مجلس اعيان به خدا راه ندارى * زيرا كه زر و سيم به همراه ندارى در سينهء بىكينه به جز آه ندارى اين اشعار در 18 جمادى الاولى 1326 ( پنج روز پيش از كودتاى محمد عليشاه ) منتشر شده است : ايران ز عطر علم معطر نمىشود * در شورهزار لاله ميسر نمىشود سنگ و كلوخ ، لؤلؤ و گوهر نمىشود * صد بار گفتهايم و مكرر نمىشود دندان مار دستهء خنجر نمىشود * ظالم كجا و راهرو معدلت كجا ؟ سلطان كجا و با ضعفا مرحمت كجا ؟ * طفل محله گرد كجا تربيت كجا ؟ با زور و زر گَزَرْ « 1 » چو چغندر نمىشود * دندان مار دستهء خنجر نمىشود گفتيم علم و صنعت و ثروت زياده شد * از فيلِ ظلم ، شاه به كلى پياده شد با فوت و فنّ كاسهگرى قلع ماده شد * ديديم مشكل است حَجَرْ زر نمىشود دندان مار دستهء خنجر نمىشود
--> ( 1 ) . هويج